تبليغاتX
m666m تقدیم می کند...
بند دوم: قسمت بیماریهای حاد

سلام .. نیستم خوش میگذره؟؟؟

چه کارا میکنید؟ تابستون خوبه؟

من که ای سرم شلوغه ... این اخرین تابستونه!!!

اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر ... نه بابا دکترا جوابم

نکردن ... میدونی تابستون دیگه میشیم ایکیوسان!
هی این درس و اون درس ... خلاصه ......باید کمال

استفاده رو از این تابستون ببریم!!


من میگویم برایت از دلتنگی

ان لحضه که در تاریکی شب

اشکهایم می درخشید

گوش کن ...

هنوز صدایم می اید

زمزمه ام را بشنو

ان لحظه که جز خدایم

کسی صدای گریه ام را نمیشنید!

برایت میگویم از دلتنگی

تو بیاد اور لحظه های تنهاییم را

انوقت که دیوار

از انجا بودنش سیر گشت

من میگویم دلتنگی

اما میدانم تو فقط

به من میخندی...

(ای خاک بر سرت کنن!!!)


جاتون خالی یه فیلم ترسناک گرفتم ببینم اما

نمیدونم چرا تا اخر فیلم غش غش میخندیدم!!!

(کدوم کارام رو به رواله که این یکیش باشه؟!)

ماجراش ارواحی بود بعد یه معلم هم بود که خیلی

پترس گری میکرد!

تا اخر فیلم میگفتم خدا از این معلمها قسمت کنه ...

در اواسط فیلم خونه ی ما یهو مثل پادگان خاموشی

شد منم که شازده رو خوابونده بودم تا فیلم ترسناک

ببینم با دم و دستگاهم رفتم زیر پتو ... وای که فیلم

جوک بود ...

من بی خبراز اینکه شازده کوچولو خودمون از خواب

پاشده بوده و فکر کرده روح داره میبینه:
پتو روشن بود و یکی میخندید ... هووووووووووووو

خلاصه من اومدم بهش بگم بیدار شدی که یه دفعه مثل

جن زده ها جیغ زد !!!

با جیغی که زد از تخت افتادم پایین ..

بچمون دیگه صاحبخونه شده میگه من سختمه میخوام هر

روز رو تخت بخوابم! منو میندازه پایین رو زمین...

فقط یه روز تو هفته من راحت میخوابم!!

خلاصه من دوتا عبرت گرفتم:

1. اگه یه سفینه افتاد تو حیاط دلم و دیدم یه بچه با موهای

طلایی اومد بیرون ... بیخیال ... اگه منم که اگه صد

دفعه بیفته تو حیاط دلم بیخیالش نمیشم!

2. به ویدئو کلوپ که میرم اگه خواستم دلم باز شه بگم فیلم

ترسناک میخوام!!!!(فیلم جایزه گرفته بود به خاطر صحنه های

ترسناک و جالبش!... کی بهش جایزه داده؟)


دلم تنگ بود ...

هیچ کس جوابی نداد

حتی نگفت چه کنم

درویشی گذشت

در گوشم گفت

دوای دردت فریاد است

تعجب کردم

گفتم چه کنم؟

گفت خدایت دلتنگ توست

فریاد زن و صدایش کن


خوب دیگه راستی تولد بچمون گذشت ... طفلکی میگفت

چرا مثل شاسخین برام تولد نمیگیری ...

مجبور شدیم دوتایی تولد بگیریم ... خوبه حداقل راضی

شد!

خوب تا بعد ... اپ بعد ... بای بای!!!!

+ نوشتمش در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 22:1
  به قلم: محیا و شازده کوچولو  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...اره منم....بالاخره حوصله کردم و یه اپ کردم!!!

ببخشید دیر کردم با اینکه فکر نکنم زیاد نگران شده باشید...


یه جمله ای هست که میگه:

همه چیز انطور که دیده میشوند نیستند!!!


خوب امتحانا خوب بود؟نمره ها....چی؟؟؟

من که اصلا همچین انتظاری از خودم نداشتم ... اوووووووووووووو...بیخیال فردایی هم

هست ... و رویاها با اغاز فرداها دوباره میاد....

دوستم یه جمله ی قشنگ بهم گفت:

صبح ما دوتا راه پیش رو داریم

1. میتونیم چشمهامونو ببندیم و به رویاهامون فکر کنیم

2. یا پاشیم و دنبال به حقیقت پیوستن رویاهامون بریم!

خوب دیگه چه خبر... تابستونه کم ابی داریم نون نداریم اب نداریم پس فردا میخوایم چه کنیم

خدا میدونه!!!

این همه برف اومد ... همشون فقط اسفالتها رو یخ زده کردن ... ملتم خوردن زمین...

فایدش همین بود؟؟!


میگن گاهی روزگار میره رو دور شانس ... اونوقت باید ازش ترسید چون بی منت کاری

نمی کنه!!!


یه جمله مینویسم ببینم کی بهش اعتقاد داره... چرا داره.... کی اعتقاد و نداره چرا نداره...؟

نباید با ترس زندگی کرد!

خوب کم لطفی نکنیداااا...نظر بدید....

دل شازده کوچولو وقتی نظر میدید از خوشحالی تاپ تاپ میکنه(یکی بگه مگه قبلش نمیکرد!)


گاه می اندیشم

که کاش

زندگیهامان مثل خواب بود

اگر کابوس بود

برمیخواستیم خواب

گاه که زیبا بود

میماندیم در ان...

کاش سرنوشت را

طور دیگر میشد دید

دل تنهایمان را

طور دیگر میشد ارام کرد

کاش در این دنیای سیاه

طلسم بدی کمتر بود

یا که خوبی نایاب نبود!!!


تا بعد ... تا اپ بعد ... بای بای...!!!

+ نوشتمش در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 13:38
  به قلم: محیا و شازده کوچولو  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

سلام .... سلام ... صدتا سلام ...

من اومدم .... شاخ دراوردید؟؟؟

میدونم یکم غیبتم طولانی شد ... اما شما ککتونم نگزید!!!

چه خبرا؟... اووووو هنوز تعجب کردید اومدم؟! خوب بگذریم دیگه چه خبر؟!

خوب یه سلام به اون رفقایی که میان و نظر نداده و فریاد نزده میرن ... خودشون فهمیدن!

یه سری از بروبچه ها میگفتن این چه وبیه داری ... افسرده اس .... کجای این وب افسده اس؟!!

یکی میگفت چرا عکسات غمگینه .... عکس به این قشنگی ... کجاش غمگینه هان؟

بعضی از دوستان خواستن که فضا شادتر بشه عکسها از بازیگرها باشه و ...

خوب بیایید مورد اول رو اجرا کنیم .. اماده؟!

دستا همه بالا ...

مربا بده بابا ...

ماشاالله شله ... بزن دست ...

کی تولدشه ...؟؟؟بگه براش بخونیم ..    .

تولدش مبارکه ... همه بگید مبارکه مبارکه ...

به به .. دارید راه می افتید ... دست دست ...

یکی اومد وسط.... استغفرالله .. برو بشین تا در وب رو تخته نکردن!!!

کی زده زیر اواز ؟؟ به ... عجب صدایی .... روی کلاغها سفید شو ...

خوب دیگه حالا دارید از حس شادی منفجر میشید....نه؟ بازم میخواید دست بزنید؟

خوب دوباره شروع کنیم؟ ... یک .. دو .. سه ...حالا همه دست ... یه لحظه صبر کنید....

از وبلاگ بقلی بودن ... گفت اگه میشه ارومتر ما مریض داریم بچه داریم ...

خب یکی گفته بود عکس بزارم ... مثلا عکس خواهر انجلینا جولی ... وای الان تیربارونم میکنن!!!


نه عزیزم از این خبرا نیست ... ما با اجنبی ها کاری ندارم ... خدا به دور ... برا امروز معصیت بسه

ماشاالله هزار ماشاالله امروز مطربی هم کردیم ... خب بیخود نیست اینجا بند دوم تیمارستانه!!!

امروز از شعر و این حرفها خبری نیست ... فقط اومدم یه سلام بدم و تشکر از اینکه با اینکه نبودم

میومدین و سر میزدین از الان هم تولد محیا رو تبریک میگم ...

اوه گفتم محیا شازده کوچولو بهونه ی

شاسخین محیا رو گرفت ... برم تا اوضاع طوفانی نشده ... اینو برا یکی از بچه ها مینویسم به خاطر

اینکه سر میزنه اما فریاد نمیزنه ... باباجون تیمارستان جای داد زدنه .. فریاد بزن!


زندگی رسم خوشایندی است.

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه ی عشق.

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من وتو برود.

زندگی جذبه ی دستی است که میچیند.

زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است.

زندگی بعد درخت است به چشم حشره.

زندگی تجربه ی شب پره در تاریکیست.

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.

زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد.

زندگی دیدن یک باغچه از پنجره ی مسدود هواپیماست.

خبر رفتن موشک به فضا

لمس تنهایی "ماه"

فکر بوئیدن گل در کره ای دیگر.

زندگی شستن یک بشقاب است.

زندگی یافتن یک سکه ی ده شاهی در جوی خیابان است.

زندگی "مجذور" ایینه است.

زندگی گل به "توان"ابدیت

زندگی"ضرب"زمین در ضربان دل ما

زندگی "هندسه"ی ساده و یکسان نفسهاست...

                                                                       (سهراب)


گفتم هندسه داغم تازه شد .... خوب تا بعد ... بای!

+ نوشتمش در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:18
  به قلم: محیا و شازده کوچولو  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

سلام ... چطورید بچه ها؟...

تا حالا کار و کاسبی خوب بوده؟(عیدی رو میگم!)

اگه نه که باهاتون همدردم...

خوب سفر رفتید؟... نه.... اما من رفتم ....کوزت به سفر رفت!

جاتون خالی ... 13 به در تا 9 خوابیدم بعد تازه یادم افتاد روز طبیعت!!!

... خلاصه امسال سالیه ها...


گفتن دل شکسته میخری خدا...

دلمو برد و شکست و حالا اورد

میخوام ببینم این دل رو هم میخری؟!


دیگه این بیست روز تعطیلات ما هم تموم شد ... به به .. به به...

چرا تعجب کردید ... بیست روز دیگه ... نکنه شماها تا سه شنبه رفته بودید مدرسه ...

به به ... به به...


اسمون دلت خیلی بزرگ بود ...

ستاره ی من کوچیک ...

بین تموم ستاره های دلت گم شدم!


توضیحات وب رو خوندید؟... بخونش...

....

...

..

.

حالا هنوزم بمونی؟

خوب اگه یادتون باشه توی پستای قبلی پرسیدم زندگیه چه شکلیه حالا یه سوال دیگه ....

همکاری کنید:

اگه یه روز به مرگ و نابودی اهالیه زمین مونده باشه شما چکار میکنید؟؟؟

مرگ دسته جمعی ... خوب خوشحال میشم جواباتونو بشنوم!!!

نپرسید این سوالا چیه ... جواب بدید تا به قول شازده کوچولو بلکه اهلی بشیم!

تو عیدی اصلا کاسبیه نظرها خوب نبود ... اخه اینم شد وب؟!!!

از اخر شیدایی خبری نیست ... پرنیان هم غیبش زد ... فرشته جهنمی هم پر...


         

در دل به من میخندیدند...

همیشه اشکهایم

بلیط سیرک لبخندشان بود

...


فکر کنم تو عیدی از ساعت هشت یا نه شب وقتتون پر بود و داشتید فیلم میدید...

خوف بود؟؟؟؟

پوتین برای سربازان جدید

دستبند ده عدد

پول اب را باید بدهیم

گاز را جدا

سقف بازداشتگاه نم کشیده

... و دیگر هیچ!!!

حال کردید چطور با عواطف هنری برخورد شد...


این ادمیان چقدر فکر کردند که تنهایم

تنها بودم اما

نه از نوع دلتنگی

بلکه

ان زمان که دلم را میشکستند

هیچ کس طرف من نبود

... و من چه تنها بودم!

                             


این شعرایی که مینویسم الکی نیستاااا... به در میگم موش از پنجره در نره!

خوب دیگه امیدوارم امسال برا همه یه فرق اساسی بکنه ... یه نصیحت قابل توجه

محصل ها ... روزهای بعد تعطیلات عید مثل باد میگذره ... و ... امتحانات!!!

همگی بگید: به به ...

خوب دیگه چرت و پرت نوشتن بسه ... یادتون نره بگید که

اگه یه روز به مرگ و نابودی اهالیه زمین مونده باشه شما چکار میکنید؟؟؟

تا اپ بعدی ... بای بای

+ نوشتمش در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 16:22
  به قلم: محیا و شازده کوچولو  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
سلام....

عیدتون مبارک...

۸۷ خوبی داشته باشید...


کاش میدانستی که پاییز نوبهار قلب من است...


امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشید....

حالا حال و احوال چطوره؟خوفید؟...


یه ساله دیگه به سالهایی تنهایی اضافه شد ... کاش میدانستی...میدانی؟

میدانی قلبی در سکوت میتپد و بهار تپیدن را تمدید میکند؟!... نه تو در عمق

دنیا محو شده ای و به اطرافت نگاه نمیکنی... به هر حال عیدت مبارک!


سبز باشید ...

                                         سرسبزتر از بهار....

                                          ساده تر از پاکی اینه ...

                                          سبز باشید....

                                          سبزتر از سبزه ها...

                                         سبز باشید ...

                                           اسمونی باشید...(سین نداشت اما پاکی زیاد داشت!)


پرسیدم:

زندگی چه شکلیه؟ چه رنگیه؟

... خیلی چیزا گفتید ... خیلی چیزا...!

زندگی به پیچیدگیه یه هزارتو ... مثل یه معما پر از رازه...

زندگی شکل یه سنگ میمونه ... میشکونه اما نمیشکنه!

زندگی رنگ هفت رنگ رنگین کمونه .... اما چرا سیاه قاطیش نیست؟!

زندگی مثل یه جاده است ... ببینید حافظ چی میگه:

          راهی است راه عشق که هیچ کس کناره نیست

                                                   انجا جز ان که جانسپارند چاره نیست!

                                                           


خوب ما دیگه باید بریم ... عیدتون مبارک .... شاد باشید ....

              

                             

تا بعد ... تا اپ بعد ... تعطیلات خوش بگذره....

+ نوشتمش در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 0:20
  به قلم: محیا و شازده کوچولو  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T